تبليغاتX
داستان فروش

داستان فروش

خاطرات

سلام

خیلی وقت بود نیومده بودم . مطلب بنویسم . بگذریم . هفته پیش یکی از دوستان یک دانشجو رو بهم معرفی کرد که برا پروژه اخر ترمش انیمیشن بسازم . باید تا آخر این هفته تحویلش بدم . سعس خودمو می کنم که یک کار خوب بشه . راستی اگه کسی از آقایان و خانم های که من تو شرکتی مهندسی که کار می کردم این مطالب رو می خوند . خیلی مایلم . بدونم از اون شرکت چه خبر . ممنون میشم خبری بهم بدید . خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 0:22  توسط ارزوها  | 

سلام

با خودم فکر می کنم . همه آدم ها – اون های رو که وقتی میام بیرون . تو خیابون ها و یا تو اتوبوس . تو تاکسی . تو مترو . تو جای مثل اداره یا محل کار و یا تو فروشگاه ها و یا بانک ها و یا جاهای تفریحی یا زیارتی . ملاک ما برای اینکه کسی رو بشناسیم چیه. تو اون چند روزی که من ابدارچیه بودم . خ.ب به ادم ها نگاه می کردم . به رفتار و طرز لباس پوشیدن و بیشتر از همه به طرز غذا خوردنشون . بیام با هم یک معادله ساده رو حل کنیم . یک آدم خوب کیه ؟ یا بهتر بگیم برای شناخت یک آدم خوب چه چیز های لازمه که ما اونو بشناسیم . اولین چیزی که انان رو جلب میکنه طرز لباس پوشیدن طرف مقابله . دومین چیز هم فکر کنم تحصیلات باشه . خوب کسی که مهندس یا لیسان دار یا بالاتر . خوب سومین دلیل پولدار بودنش . بیشتر مردم به این میگن یک ادم خوب . خوب بیایم معادله ساد رو کمی بیشتر روش تمرکز کنیم . فکر کنید شما با کسی همکار هستید که هم خوش تیپه و هم مهندسه و هم پولدار . ما ادم ها جاهای مواظب همه چیز خودمون هستیم مثل وقتی تو یک جای مثل مترو هستیم مواظب کیف پولمون هستیم . و یا رستوران که مواظب هستیم با ادب غذا بخوریم . خوب حالا ایا ما تو محل کار همون قدر مواظب کیف پول خودمون هستیم که تو مترو بودیم و یا اون همه مواظب رفتار خودمون هستیم تو رستوران که تو محل کار هستیم . نه فکر نمی کنم . من اینو تجربه کردم . نه یک بار نه دوبار خیلی . تو اون شرکت مهندسی که بودم ادم ها رو موقع غذا خوردن خوب نگاه می کردم . طرز رفتار و طرز تعارفاتشون و طرز خوردن غذا . به نظر من اگه می خواهی کسی رو بشناسی موقع غذا خوردن باهاش هم سفر باش و ببین چه جوری غذا می خوره . با چه ولعی غذا می خوره . رفتار ادم ها موقع غذا خوردن فکر کنم دقیقترین یا نزدیک ترین رفتار و خصوصیات درونی یک ادم باشه . که می شه خوب رفتار طرف رو بشناسی . تو اون مدتی که تو اون شرکت کار می کردم . بیام از این به بعد یک اسمی براش انتخاب کنم . الکاتراس . این فکر کنم خوبه باشه . فقط تو این پیام اومدم بگم که به اطراف خوب نگاه کنم به ادم ها و اون ها رو از شکل ظاهری و پول و ثروت و تحصیلات مورد ارزیابی قرار ندیم . به طرز فکرشون . به طرز معاشرت . به اینکه دیگران براشون چقدر اهمیت دارند . موفق باشید . بازم میام .

 

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 0:6  توسط ارزوها  | 

سلام . سلامی به بزرگی  بسم الله . سلامی به سلامتی صاحب زمان . سلامی به ماندگاری الله . نوشتم تا ببینم . نوشتم تا بخوانم  جواب را . نوشتم تا بگوی پاسخ را
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 0:2  توسط ارزوها  | 

سلام

می خوام وبلاگی رو راه اندازی کنم و چون باید مطالب رو از لاتین به فارسی ترجمه کنم برام خیلی سخته . فکر می کنم که بیام با یک یا چند نفر این کار رو کنم و از اون ها کمک بگیرم . قبلا این کار رو کردم و از یک نفر کمک کرفتم ولی خوب جواب نداد . وسط کار دیگه نیومد . حالا نمی دونم کسی که بتونه تا اخر باشه می تونم پیدا کنم یا نه . ببینم چی میشه . اگه مایل به همکاری بودید ممنون میشم . خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 23:21  توسط ارزوها  | 

سلام

دلم گرفته هر کاری می کنم نمیشه که بخوام کاری کنم . حوصله ندارم . همش دارم فکر می کنم به این دنیا و اخرت و این حرف ها . دیگه خسته شدم . فکر کردنم هم به جای نمیرسه همش به بن بست . مثل اینکه کوچه فکر من همش بن بسته . چی مشد مثل وقت های که کوچیک بودم . با دیگران دوست می شدم . دنبال دوست خوب هستم . شاید من ادم خوبی نباشم که نتونستم دوست خوبی پیدا کنم . شاید. نمی دونم . کسی هم نیست راهنماییم کنه . خیلی روزها برام ساده شده . همینجوری وقت می گذرونم . همش بی خودی با یک عالمه فکر .

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:31  توسط ارزوها  | 

سلام

عید اومد بازم عید با اینکه دیر به دیر میاد ولی ما فکر می کنیم خیلی زود میاد پشت سر رو که نگاه می کنیم می بینیم که زود می گذره . یادش بخیر بچه بودم و وقتی می رفتم مدرسه . فکر عید تعصیلاتش فکر خوراکی ها و فکر لباس نو و اینکه با بچه ها بازی کردند یادش بخیر . دنبال دوست گشتن خیلی ساده بود . ولی الان خیلی سخته . ادم دوست پیدا کنه و نگه داره . نمی دونم باز می تون دوست خوب تو نت و از طریق وبلاگ پیدا کنم یا نه . چرا نشه میشه فقط باید خوش بین باشم منتظر دوستای جدید هستم . خدانگهدار

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 23:11  توسط ارزوها  | 

سلام

چند روزيه از شركتي كه توش داشتم به عنوان ابدارچي كار مي كردم اومدم بيرون اتفاق جالبي بين من و اون مهندس افتاد كه بعدا توضيح ميدم . فقط مي خوام بگم كه خدا خيلي بزرگه . و خيلي ما رو دوست داره .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:49  توسط ارزوها  | 

ما از خدای گمشته ایم

او به جستجو ما

چون ما نیازمند و گرفتار آرزو

گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش

گاهی درون سینه مرغان به حال هوش

درخاک دان ما

گوهر زندگی گم است

این گوهری که گم شده

ما ئیم یا که اوست

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 2:5  توسط ارزوها  | 

سلام

يك م‍ژده به دوستاي وبلاگي . بالاخره تونستم مشغول كار شم . ولي كار خودم نه . يك كار ديگه . اصلا باورتون نميشه . رفتم تو يك شركت و شدم آبدارچي اون شركت . تعجب مي كنيد جاي تعجب هم داره . بزاريد از اول براتون تعريف كنم چي شده . قبل از اون روز كه برم براي مصاحبه كارم شب با خودم خيلي كلنجار رفتم تا به اين فكر رسيدم كه برم يك كاري رو شروع كنم و بعد براي ادامه تحصيل و كلاس هاي زبان و برنامه نويسي و هزينه هاي جاري خودم در آمدي داشته باشم . پيش خودم فكر كردم مثل اينكه دوباره رفتم خدمت سربازي و بايد حداقل دو سال تحمل كنم يا اينكه رفتم خارج كشور . اين شد كه صبجح كه بيدار شدم رفتم سراغ روز نامه ديروز همشهري و آگهي هاشو نگاه كردم و تو قسمت آبدارچي يك آگهي نظرم رو جلب كرد . زنگ زدم و ادرس گرفتم و رفتم . نمي دونم چند روز گذشت ولي بهم زنگ زدن و رفتم با يك آقاي ديگه كه نمي دونم سمتش چي هست تو شركت مصاحبه كردم و گفتم كه فقط براي ادامه تحصيل اومدم و همين . و مي خوام ادامه تحصيل بدم . قبول كرد شرايط منو . بعدش از فرداش شرو ع كردم به كار كردند . اولين روز خيلي برام سخت بود شايد بگي چي . اخه ابدارچي بودند هم سخته . اره هر شغلي سخته من كه تا به حال اين كار رو نكردم برام خيلي سخت بود بگذريم . چون ابدارچي قبلي يك مدتي رفته بود كار نظافت شكرت خيلي زياد بود هي دستور اين كار رو بكن اون كار رو بكن . ياد چند سال پيش شركت خودمون افتادم كه يك مدتي ابدارچي نداشتيم و هر كس كار خودشو انجام مي داد غذاي خودمونو گرم مي كرديم زير ميز چيزي نمي ريختيم . شايد براتون سئوال باشه ، بله وقتي ابدارچي نداشتيم سعي مي كرديم دقيقا هر اشغالي رو كه مي خواهيم بريزيم سطل زباله دقيق داخلش قرار بگيره نه كه اطراف سطل . روز اول منشي شركت يك ليستي رو داد كه وظايف من توش نوشته شده بود . و ازش پرسيدم همينه و اون هم جواب داد خيلي زرنگ باشي مي توني اينها رو انجام بدي چند روزي گذشت تند تند كار ها رو انجام مي دادم تا بتونم حداقل يك نيم ساعتي مطالعه داشته باشم كه هر وقت مي اومدم بشينم يك كار جديد . نمي دونم پيش خودشون چي فكر مي كردند اصلا نمي ذاشتند استراحت كنم. راستي يادم رفت بگم يك روز رفتم سر كار بعد فرداش نرفتم . و ديدم زنگ زدند و گفتند كه اگه مشكلي داري از نظر حقوق برات حل مي كنيم من هم گفتم نه ولي مشكل اصلي اخلاق و طرز برخورد هست كه من خيلي به اين مسئله حساس هستم . و از فرداش بازم رفتم سر كار . روز ها همين طوري مي گذشت اتفاق هاي جالبي مي افتاد هر كس يك جور برخورد مي كرد . من كه تو دوستانم و به اين معروفم كه از چهره ادم ها دل و ذهنشونو مي خونم و مي شناسمشون با يكي از كارمند ها تونست رابطه  برقرار كنم . ( چون اين ادرس وبلاگ رو مي خوام بهش بدم نمي تونم بيشتر از اين دربارش چيزي بنويسم ) اين شد كه من با سختي تمام ، دارم كار مي كنم و خيلي برام سخته نكه بگم كار نه ولي هر كسي يك جوري برخورد ميكنه . اخلاق و رفتار انسان ها شرطه نه كار و رتبه و تحصيلات يك روز كه صبح كه اومدم ديدم مهندس داره ميزشو تميز ميكنه بهش گفتم بزاريد من ميز رو تميز مي كنم ، ديدم با يك لحن عصبي و بد ، گفت : تو اگه مي خواستي تميز كني تميز مي كردي . اومدم از اتاقش بيرون دلم مي خواست برم ديگه بر نگردم . ديدي گفتم كه ادم ها رو نبايد با پول و تحصيلات و جايگاهشون بسنجيم بلكه بايد با خصوصيات اخلاقي و رفتار و فهم و شعور بسنجيم . خيلي اين حرف برام سنگين بود اومدم تو اشپزخونه و كلي قدم زدم و اخر تصميم گرفتم كه بيام و بگم ديگه كار نمي كنم . يك لحظه ديدم اقاي ... اومد تو اشپزخونه من بهش گفتم مي خوام برم و اينجوري شده . و اون هم كلي با من حرف زد گفت صبر كن عادت ميكني و مي توني به اون هدفي كه مي خواستي ادامه تحصيل بدي برسي . زياد به خودت سخت نگير. كمي اروم شدم و بعد شروع به كار كردم . موقع ناهار سرم خيلي شلوغ ميشه هم يك دفعه ميان براي ناهار خوردند و از طرفي منشي شركت هي ميگه زود باش قضاي مهندس ها رو امده كن خيلي استرس داره موقع ناهار . با چند نفر تو نستم رابطه برقرار كنم و بسنجمشون براي بعضي ها كاري هاي رو انجام دادم كه وظيفه من نبوده ولي ديدم طرف سوء استفاده مي كنه و هي مي خواد همه كارهاي شخصيشو من انجام بدم و من هم  پيش خودم گفتم ولش كن بزار فكر كنه كه هر چي اون ميگه درسته . بگزريم اين مطلب خيلي طولاني شد . بايد ببخشيد . راستي شايد غلط املاي داشته باشم تو همه نوشته ها بايد ببخشيد چون انلاين مي نويسم وخيلي تند به خاطر اونه . و وقتي كه مي رسم خونه خيلي خسته ميشم و ميگيرم مي خواب و كمتر مي تونم بيام نت . ولي از اين به بعد سعي مي كنم هر روز خاطرات روزمره خودم رو بنويسم .

از ان زمان كه آرزو چو نقشي از سراب شد . تمام جستجوي دل سئوال بي جواب شد

نرفته كام تشنه اي به جستجوي چشمه ها . خطوط نقش زندگي چو نقشه اي بر آب شد

چه سينه سوز آه ها كه خفته بر لبان ما هزار گفتني به لب اسير پيچ و تاب شد . نه شور عارفانه اي نه شوق شاعرانه اي قرار عاشقانه هست شتاب در شتاب شد . نه فرصت شكايتي نه قصه و روايتي تمام جلوه هاي جان چو ارزو به  خواب شد . نگاه منتظر به در . نشست و عمر شد به سر . نيامد به خود ديگر . كه دوره شباب شد . هفت اسمان را بردرم و از هفت دريا بگزرم . اي شعله تابان من . هم ره زني ، هم رهبري ، هم اين سري ،هم ان سري ، اي نور بي پايان من . چون مي روي بي من نرو، اي جان جان بي تن مرو . اي ديدن تو دين من ،  اي روي تو ايمان من ،  اي هست توپنهان شد  در هستي پنهان من . چون مي روي بي من رو ،  اي جان جان  بي تن مرو . اي يار من اي يار من . اي دل برو دلدار من ، اي محرمو و غم خار من ، اي دين واي  ايمان من ، خوش مي روي در جان من . اي درد تو درمان من . چون مي روي بي من مرو اي جان جان ، بي تن مرو......

 خدانگهدار

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم اسفند 1386ساعت 21:48  توسط ارزوها  | 

امروز ظهر از خواب بيدار شدم .خسته بودم يک مدتی هست که از نظر فکری و روحی خسته هستم . چون  فعلا کاری انجام نميدم و بقول معروف بی کار هستم . چند تا فکر و کار تو ذهنم هست يکی ادامه تحصيل . برای اينکه بتونم ادامه تحصيل بدم اول هزينه مهمه . يعنی پول . بايد کاری يا شغلی پيدا کنم که با وقت و شرايط من مطابقت کنه . خيلی برای کار سعی کردم ديدم نمیشه . بالاخره تصميم گرفتم که کار تدريس تو ضمينه کامپيوتر رو انتخاب کنم و تدريس خصوصی رو انجام بدم . و کار نرم افزاری و سخت افزاری رو انجام بدم . پس حالا تصميم رو گرفتم و هدف مشخص شد.

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم دی 1386ساعت 19:49  توسط ارزوها  | 

سلام

امروز حدود ساعت ۳ بعد از ظهر از خواب بیدار شدم . خیلی دلم گرفته بود دیشب تو این فکر بودم که اگه خدا منو نیافریده بود و الان نبودم یا دیگه نخاد من باشم چی میشه . یک لحظه مثل دیونه ها شدم با خودم فریاد زدم ای خدا که ناگهان دیدم مادرم اومد تو اتاقم و گفت چی شد . تازه به خودم اومدم و گفتم چیزی نیست و خواب دیدم و یک لیوان آب بهم داد . بعد سعی کردم بخوابم و ساعت ۳ بعد از ظهر بیدار شدم .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام آذر 1386ساعت 23:18  توسط ارزوها  | 

تو ای عشق ای تمام وجودم تو بود و نبودم فدای روخه تو همه عالم .

بیا بنگر بر دل غم دیده که لیلی ندیده ز غم چه کشیده در این عالم

 یک دم بنگر حال زار مرا

 بی قرار مرا

ای تمام امیدم تو صبح سفیدم ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

 بیا بنگر حال زار مرا

بی قرار مرا

 ای تمام امیدم تو صبح سفیدم ز نرگس چشمت ببین چه کشیدم

مرا راهی کن

سوی می خانه

بده پیمانه

به این دیوانه

 تو ای ساقی .

تو می دانی ز عشق تو که خمارم

پیاله ندارم

که دار و ندارم توی ساقی

 بنگر مرغ لب بسته منم

 دل شکسته منم

تا سحر بیدارم

 سر به زانو دارم

از تو دارم ای گل

هر چه که دارم .

 

یا ابا صالح مددی .

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 11:3  توسط ارزوها  | 

سلام

توی این مدت زمان که بیکرام خیلی فکر می کنم . خیلی زیاد . همیشه تو اتاق کوچیک بدون پنجره خودم هستم . اگه برای غذا و .. نبود فکر کنم اصلا روز و شب رو نمی دونستم . امروز تونستم  توی روزنامه یک کار پیدا کنم . یک کار به عنوان کارگر ساده برای یک چاپخانه . پیش خودم فکر می کنم بیام از صفر شروع کنم . ولی این همه سال پس چی . این همه سعی و تلاش چی . خیلی جای ها برای کار رفتم همه وقتی منو می بینند یا می پرسند و یا تو ذهنشون این مجسم میشه که تا الان چی کار می کردی . حدود ده سال فعالیت . آخرش چی . هیچی ، برام خیلی سخته خیلی زیاد که از کارگر صفر شروع کنم و یک شغل دیگه . ولی چاره ندارم . دیگه نمی تونم . اصلا نمی تونم ادامه بدم. چند سال پیش وقتی انیمیشن رو شروع کردم پیش خودم می گفتم اول کارم رو مشخص کنم و بعد برم سراغ ازدواج . حالا نه کار دارم و نه همسر . فقط زمانی رو از دست دادم . اونم ده سال بی حوده . شاید تقسمت من هم اینه . امشب از خدا فقط می خواستم که ای خدا مرگ بده راحت بشم . من نمی تونم این همه فشار و رنج و سختی و اذاب رو تحمل کنم. دیگه فکر کنم دارم کم کم از دینم جدا میشم . به خدا نمی دونم . گفتنش ساده اس . ولی خیلی مشکله . با این وضع زندگی کردن . نه در امدی نه پس اندازی دارم . من هم شدم یک ادم بی لیاقت . فکر کنم من هم با اون اراذل و اباش و قاچاق چی و معتاد و .. هیچ فرقی ندارم . فکر کنم کم کم دارم دیونه میشم . شایدم شدم خودم نمی دونم . می خوام از نوع شروع کنم . ولی به چه امیدی . هیچ کس یک ادم خوب رو بدونه پول دوست نداره . اگه دختری رو پیدا کنم و بخوام باهاش ازدواج کنم . اول میگه خونه و ماشین و درامد کافی داری یا نه . طرف اصلا نمی پرسه درامدت از کجاست . چی کار می کنی  و یا ... فقط پولداشته باش همین . عجب دنیای داریم ما . وقتی می خواهی از این صحبت ها کنی همه میگن نه بابا از این حرف ها نیست . طرف باید انسانیت . خانواده . و نجابت و در امد حلا داشته باشه . ولی وقتی پا پیش میزاری پول و ثروت مسئله مهم میشه . واقعا موندم تو سر دوراهی خیلی عجیبی . از یک طرف کار و از یک طرف دوست دارم متاهل بشم و با یکی اشنا بشم و درد و دل کنم و باهام باشه . ولی هیچ کدوم . نمی دونم خدا داره امتحانم می کنه و یا اذابم میده . به هر حال من دیگه طاقتشو ندارم . بعضی وقت ها پیش خودم میگم بیام و خودکشی کنم . یک عالمه قرص بخورم و بخوابم و صبح دیگه پا نشم  . از این هم می ترسم . این کار هم از دستم بر نمی یاد . نمی دونم بخدا چی کار باید بکنم . هر کس منو ببینه میگه تو این مدت تو چقدر شکسته شدی . دارم از بین می رم . هیچ امیدی نیست . شایدم این اخرین نوشتم باشه . لان ساعت 1.7 دقیقه شب شنبه هست . شایدم قرص بخورم و تموم بشه این زندگی . ولی دیگه از خدا چیزی نمی خوم . فقط می خوام جونم رو بگیره . حتما شما هم میگید نه و یا می خواهید نصیحت کنید و یا بگید از دوباره شروع کنم . خودم هم می دونم همیشه با سختی ها مبارزه کردم ولی این  یکی رو نمی تونم . اعصاب و روانم همه چیز زندگیم ریخته بهم . شایدم هم زندگی من اینطوری نوشته شده باشه . تقدیر من این چنینه . پس نمی تونم کاری کنم . من اومده بودم . رفتم . اومدم بی صدا بود . رفتنم رو هم کسی متوجه نشد . کاش می تونستم بگم . کاش می تونستم بنویسم . کاش تو این دنیا نبودم . کاش افسانه ای بیش نبودم . کاش مروارید تو صدف می موندم . کاش کسی بود . کاش او هم با من بود . کاش من پیش او بودم . کاش اینجا نبودم . کاش می رفتم . کاش با او می ماندم . کاش وقتی به او رسیدم . خاموشم نکند. کاش از تقصیراتم بگزرد . کاش بنده خوبی بودم .کاش مهربان بودم .کاش لیاقت داشتم .کاش اشتباه نکرده بودم . کاش با تو بودم ای خدا .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 1:28  توسط ارزوها  | 

سلام

دیگه حال و حوصله چیزی رو ندارم . هیچ چیز . یواش یواش دارم تبدیل به ادم بی فاید میشم . شده چند روز فقط تو خونه بودم و خوابیدم . حس کاری رو ندارم . هیچ کس تنهای منو حس نکرد . دیگه طاقت ایستادگی دربرار مشکلاتو ندارم . دیشب خواب میدیدم که یک عامه قرص خوردم و خودکشی کردم . ولی بازم میدیدم با این که قرص زیادی خوردم بازم زنده موندم . خیلی برام مشکل شده زندگی . بیشتر از اونی که تصور کنید . فکر کنم دارم یک ادم بی دین و ایمون میشم . شاید هم چند روز بیشتر به عمرم نمونده و یا شاید چند ساعت و یا چند دقیقه . دیگه از همه چیز و همه کس خسته شدم . از بچه گی هام کار کردم برای هدفم . ولی نشد . چرا باید من هم هدفم میشد یک قاچاق فروش یا یک معتاد و یا یک هرزه و یا یک شرور . هدف ادم خوب بودن گناهه . پس چرا این همه سال تلاش نتیجه نداد. بگم راه رو اشتباه اومدم . فکر نمی کنم. پس چی . تو که یک نشونه ای از این راه میدی . پس کو . همش به خودم میگم درست میشه و امیدوارم . ولی فکر کنم امید به چیزی نباید داشته باشم . توی اتاق کوچک خودم به بزرگی دنیا و ادمهاش خندم میگیره . اخه چقدر خود نمای و تظاهر . کاش خودکشی گناه نبود . تا می تونستم این کار رو بکنم . ولی عیبی نداره دارم خودمو کم کم از بین می برم . به دور و بریهام به ادم های تو خیابون و به هرکس که می بینمش خوب نگاه می کنم . من کی بودم . کی هستم . از چه چیز های گذشتم . از ثروت ، به خاطر چی گذشتم . شاید بگید ثروت ؟ پولی که به خاطر 100 هزارتومانش نمدونی چه ادم های چه کار های می کند و من اون وقت از این همه پول گذشتم . من غرورم رو به خاطر کی و چی شکستم. من به خاطر چی و کی گذشتم . و حالا اینجا در یک بیابان برهوت و خشک و اسمانی سوزان در مقابل خورشید ایستاده ام . دریغ از یک ذره نور. پس این پایان من است.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 10:9  توسط ارزوها  | 

سلام

دیروز از ساعت حدود 8 تا یک نصف شب خوابیدم . بعد بیدار شدم و رفتم یک دوش گرفتم و کمی غذا خوردم و اومدم تو اتاقم . نمی دونم باید چی کار کنم . کمی اتاقم رو مرتب کردم و روی میزه کامپیوتر رو . کمی فکر کردم به اینکه چی بودم و هستم و باید چی کار کنم . کلی برنامه دارم . ولی باید اول کارم مشخص بشه بعد . تو تصمیم گیری کمی ضعیف عمل می کنم این روزها . فکرهای گوناگونی به ذهنم میرسه . یکیش کاره و اون یکیش ازدواج . تو ائنه که به خودم نگاه می کنم تازه متوجه مرور زمان میشم . کم کم دارم من هم پا به سن می زارم . تو فامیل هر کس بهم میرسه میگه نمی خواهی ازدواج کنی . من هم میگم به موقعش . نمی دونم شاید اشتباه کردم . شاید او چیزی که من دونبالشم شاید اصلا نتونم بهش برسم و بعدا غصه روزهای از دست رفته رو بخورم . ایا باید من هم مثل اکثر کسای که ازدواج کردند من هم باید به اون صورت ازدواج می کردم . دور و برم رو که نگاه می کنم از دوست تا فامیل گرفته همشون یک جوری زندگیشون میلنگه . از نظر ازدواج . یک دوست دختر داره . یکی ازدواج دیگی کرده . اون یکی با مردهای غریبه ارتباط داره . اون یکی اصلا نمی تونه حتا با فامیل های نزدیکش رفته امد کنه . یکی هم تو تربیت بچه اش مونده . من نمی خوام مثل اینها بشم . مگه توقع بیش از حدیه . دارم زیر فشارهای روی فکر کنم خورد میشم . ولی همش بخودم میگم باید تحمل کنم . و صبر . از خدا می خوام کمکم کنه .

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 5:15  توسط ارزوها  | 

سلام خدا

خدا کمکم کن خیلی داره برام سخت میگزره .

فقط از تو می خوام کمکم کنی .

تو که هم از دل و نیت من باخبری .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 6:39  توسط ارزوها  | 

سلام

چند روز حالم خوش نیست . مریض شدم . نمی دونم چی کار کنم . دنبال کار می گردم ولی موفق نمیشم . خیلی داره بهم سخت می گذره . نمی دونم چطوری با خدا ارتباط برقرار کنم . نمی دونم چرا اینطوری شدم . شاید خدا صدامو نمیشنوه . چون یک بند گناه کار هستم . خیلی فکر ها بد به سرم میزنه نمی دونم کسی هم مثل من هست یا من بدبخترین شخص روی زمینم . پیش خودم میگم منکه شمر نیستم . یا ابن ملجعم . یک گناه کارم ولی توبه کردم خوب خدا توبه منو قبول کن . به خدا درام می میرم . بعضی وقتی ها هم این به فکر م میرسه که شاید اخر زندگیمه . شاید اخر زندگی من هم اینطوری پایان پیدا میکنه . خیلی وقت ها .. نمی دونم چی بنویسم . ولی موندم . چرا چرا چرا ؟ ای خدا ....... هیچ کس مثل من نیست

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت 19:32  توسط ارزوها  | 

سلام

کسی نتونست بهم کمک کنه تا از فروش انیمیشن های تولیدی خودم بتونم مبلغی رو به عنوان در آمد داشته باشم . دیگه از انیمیشن خسته شدم . چند وقتی رفتم سراغ برنامه نویسی . خیلی سعی میکنم که ویژوال بیسیک رو یاد بگیرم ولی نمیشه این ذهنی که من دارم نمیکشه . ولی امشب یک جزء از قران رو خوندم و یک جزوه از VB-C# رو که داشتم خوندم همه مطالب چند فصل شو یاد گرفتم پیش خودم قرار گذاشتم همراه هر یک جزء قران این جزوه رو هم بخونم تا کامل یاد بگیرم . ببینم می تونم یک برنامه نویس خوب شم یا نه . فعلا تا نوشته بعدی خدانگهدار

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت 5:8  توسط ارزوها  | 

 

سلام

یک مدتی هست که دنبال کار می گردم از کارگر ساده تا گرافیست و تکنسین و غیره .. حتی به چند جا هم سر زدم و گفتم که مجانی براشون کار کنم ولی نشده. نمی دونم چرا . هر کاری می کنم نمیشه . بیکاری ، خیلی حوصلموسر برده هر کاری می کنم که بتونم یک کاری پیدا کنم و بیکار نمونم نمیشه از اون های که این مطلب رو می خونم تقاضا دارم بهم کمک کنند و برام دعا کنند که بتونم کار پیدا کنم . ممنون میشم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 15:53  توسط ارزوها  | 

 

سلام

تا حالا شده خوب فکر کنید . به بودن و یا نبودن . تولد و مرگ دست ما نسیت . زندگی که دست خودمون که ست . ما. ببخشید . من انقدر تو گناه فرو رفتم که کناهی رو که نکردم میگم گناه . تا حالا شده به این فکر کنید . دروغ یک گناه . ادم وقتی دروغی نگفته اونو کناه می دونه ولی وقتی دروغ گفت . دیگه براش گناه نیست . تا حالا شده به همسایه یا دوستان و یا نزدیکان خودتون نگاه کنید . حتی برادر و خواهر چه طوری زندگی می کنند و ما چطوری زندگی می کنیم . من خیلی ها رو می شناسم که با سیلی صورت خودشونو سرخ نگه می دارند ولی برادر یا خواهرش یا دوست و یا همسایش حتی خبر هم داره و از نظر مالی در وضع عالی هست ولی کمک نمی کنه . ببیایم خوب فکر کنیم . بیایم مثل کبک سرمونو نکنیم زیر برف . زندگی کردن خوردن و پوشیدن و گشت و گذار نیست . زندگی چیزهای دیگه هم هست . اگه من پولی بیشتر از حد معمول داشته باشم پس برای خودم نیست . پولیه که برای دیگرانه و خدا اونو داده به من که من واسطه خیر شم و کمک کنم . پس بیام توی این ازمایش سر بلند بیرون بیام . چرا گوشی موبایل انچنانی داشته باشم . چرا لباس ان چنانی و زیاد داشته باشم . تا حالا فکر کردید با همین هزینه گوشی موبایلی که دست شماست . هزینه یک بیمار میشه . هزینه جهیزیه یک دختر دم بخت میشه . هزینه تحصیل یک جوان میشه . هزینه و سرمایه یک جوان برای ایجاد شغل و در آمد میشه . پس بیایم خوب فکر کنیم . از خودمون شروع کنیم . چرا این همه هزینه بی مورد . نمی خواد زیاد بگردیم همین کنار خودمون کسایی هستند که می تونیم راحت بهشون کمک کنیم . اره سخته . ادم غرورشو بزاره زیر پاه وقتی می خواهی بری حداقل یک کفش گرون قیمت بخری نمیشه بری یک کفش ارزون قیمت بخر و میبینی که حس خیلی خوبی داری بقیه پول رو کمک کن به یک نیازمند . حتما نباید نیازمنده کنار خیابون یا جلو در خونتو بیاد و دست کمک به سمتتون دراز کنه . پس می تونیم .

فقط اراده کنید و از چیز های کوچیک شروع کنید . غذا خوردن کمتر . غذا خوردن ساده تر . خرید فقط به شرط نیاز مبرم و غیره ......... من هم دارم شروع می کنم . موفق باشید .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 15:30  توسط ارزوها  | 

سلام

ماه رمضون هم تموم شد. من موندم و باز یک عالمه گناه . وقتی چیزرو از دست میدیم ناراحت میشیم ولی وقتی که داریمیش . ارزش اونو نمی دونیم . خیلی دلم برای ماه رمضون تنگ شد. هنوز خبری نشده به این زودی دلم تنگ شده . ببینم می تونم توی این هفته کاری پیدا کنم و مشغول بشم . دیگه بعد ای این همه مدت بیکاری داره حوصلم سر میره . و حوصله هیچ کاری رو ندارم . دعا کنید یک کار خوب پیدا کنم .

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت 4:30  توسط ارزوها  | 

سلام به دوستان عزیز

من چند تا ادرس اینترنتی از جشنواره های مختلف رو ٫یدا کردم و چند شرکت خارجی خریدار انیمیشن ولی مشکل اصلی من اینکه برای ترجمه متن هام مشکل دارم . از دوستانی که دوست دارن که تو این زمینه به من کمک کنند خواهش می کنم کمک کنند . منتظر شما هستم .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 5:51  توسط ارزوها  | 

سلام

یک فکری های تو سرم هست . می گم برم خارج ، یکی از این کشورها اونجا زندگی کنم. همه چیزو از صفر شروع کنم . شاید اشتباه فکر می کنم . شایدم درست . ولی نمی دونم . دیگه خسته شدم . انگیزه ای برای کار کردن ندارم . همش فکر های پوچ . نمی دونم از کجا باید شروع کنم . ولی اینو میدونم که اگه ادم اراده کنه می تونه به هر چیزی که می خواد برسه . فقط هدف و اراده مهمه که بتونه . ادمی که به خدا توکل کنه می تونه همه سختی ها رو تحمل کنه و به مقصود خودش برسه . پس من هم شروع می کنم و به خدا توکل می کنم .

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 20:24  توسط ارزوها  | 

سلام

یک مدتی میشه حوصله کاری رو ندارم . همش تو خونه تو اتاق خودم نشستم و فکر می کنم به همه چیزو هیچ چیز . تو فکر ازدواج . تو فکر کار . همه چیز . دیگه هیچ پولی هم ندارم . حتی کرایه ماشین که برم جای . همش فکر پوچ . کی منی که از حداقل امکانات و حتی حداقل زمان بیشترین استفاده رو می کردم . نمی دونم شاید بختمو بستن به قول دعا نویسا . یکی دو هفته پیش رفتم یک موسسه خیره و گفتم که براشون کارهای کامپیوتری و اینجور چیزا براتون رایگان انجام میدم رفتم چند روزی هم مشغول شدم دیدم اصلا ریس ادارهچیزی سرش نمیشه . بهشون می گفتم بیاید براتون مجانی سایت طراحی کنم بیاید براتون مجانی برنامه نویسی کنم که این همه کارها رو بهتر و راحتر انجام بدید . طرف حالیش نبود فقط می گفت کمک کن نامه تایپ کنیم و از این کار های معمولی . یک اپراتور داشتند اون حقوق میگرفت ولی من باید کار می کردم . پیش خودم گفتم خوب چه مرضیه میرم خونه میشینم دیگه . راحترم هم هستم . این از این . به خدا موندم چی کار کنم. همه تلاشو برای انیمیشن کردم حالا هیچ . یکی از دوستان گفت من یک اشنای دارم بیا اون شاید برات بتونه کاری کنه . رفتم پیشش تا بتونه واسطه خوبی برای فروش انیمیشن به صدا سیما بشه . طرف اول کارهامو دید بعد گفت خوبه تو بیا زیر مجموعه ما کار کن . بعدما کارهاتو می فروشیم یک درصدی هم برمیداریم . گفتم فکر می کنم . اومدم خونه پیش خودم گفتم خوب اگه می خواستم اینجوری کار کنم که می رفتم تو یک شرکت کارمند میشدم . من بیام کار تولید کنم وبعد جناب عالی سود و نتیجه کارمو ببری .اینم از این .همش توی این فکرم که ازدواج کنم . ولی نمی دونم چی جوری می تونم دختر خوب و ایده عالی پیدا کنم. ولی فکر نکنم من اون کسی رو که بخوام بتونم پیدا کنم. یعنی پیدا میشه ولی برای من نه . تعرف اول میگه پول مهم نیست ولی کمی که با هم صحبت می کنیم میگه اولین چیز پوله . نمی دونم چی بگم . به خدا خسته شدم

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 2:10  توسط ارزوها  | 

سلام

دیگه خسته شدم از همه چیز . از این همه دو روی مردم . نمی دونم چی کار کنم .حوصله کاری رو ندارم . توی این فکرم که برم خارج کشور اونجا حالا هر کشوری شد اونجا با بدترین شکل که شده هم زندگی کنم بهتره از اینجا شما چی میگید ایا نظری دارید . می تونید به من کمک کنید یا نه شما هم مثل بقیه .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مهر 1386ساعت 4:41  توسط ارزوها  | 

سلام

یک مدتی هست دنبال یک سوژه خوب برای ساخت انیمیشن می گردم ولی هر چقدر فکر می کنم چیزی نمی تونم پیدا کنم از کسای که می خواند و می توند خواهش دارم که توی این مورد کمک کنند . ممنون

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 1:3  توسط ارزوها  | 

سلام

امروز دم افطار خیلی اعصابم ریخته بود به هم هم به زمین و زمان بد و بیرا می گفتم . می خواستم به مدیر اون شرکت که کارهای منو بلاتکلیف گذاشته اس ام اس بزنم و کمی بد و بیراه بگم ولی خودمو نگه داشتم و به یاد گفته امام علی (ع) افتادم که در موقع خشم تصمیم نگیرید و من هم گوشی موبایلم رو گذاشتم کنار . چند روزی هست که بر سر سفره افطار خیلی کم می خورم منی که حدود سه چهار پرس غذا می خورم الان حدود نصف یک نان و کمی هم غذا یا پنیر می خورم و یک چایی . تا بتونم حس گرسنه ها رو درک کنم . یادمه چند وقته پیش که رفته بودم قم برای زیارت اول صبح رفتم و یک چای از یک دست فروش که توی بازارچه نزدیکه حسینیه آقای بهجت بود خوردم و دلم می خواست که یکی دیگه بخورم ولی چون پول نداشتم نخوردم و الان هم تو خونه گفتم خوب بیام کمتر بخورم و فرض کنم که پول ندارم ایا می تونم بازم طاقت بیارم . چند وقته که به قول معروف شدم ادم حسابی ، بیشتر وقت ها کمتر با کسی حرف می زنم نماز و قرآن می خونم و بیشتر فکر می کنم . راستی وقتی داشتم نماز می خوندم به این فکر افتادم که چرا من که شاید ساعتها جلو تلویزیون یا کامپیوتر مي شینم ولی چرا نمی تون چند دقیقه با حوصله نماز رو بخونم . برام خیلی سخته چرا . پیش خودم فکر کردم که به خاطر اینکه خیلی از خدا دور شدم و این نماز خوندن برام خیلی مشگل میاد و با خودم شرط کردم که بتونم ادامه بدم و نماز و قران بخونم بشم یک ادم و انسان خوب .انقدر خوردیم مثل توی اون فیلم انیمیشنی شهر اشباح که پدر مادر اون پسر تبدیل به " خوک " میشن . شايد من هم اون جوري شدم . می خوام اینطوری نباشم . من وقتی یک بار کار خوب می کنم توقع دارم خدا همه چیز رو به نفع من تغییر بده . تا حالا شده به این فکر کنید که با کسی درباره موضوعی بحث کنید و هر کار کنید اون شخص حرف خودشو بزنه و با اینکه حق با شماست بگه مرغ یک پا داره . یا به اون بچه کوچیکی که می گی قند نخور گریه می کنه . من هم مثل این مثال ها شدم . خدا خیلی دوستم داره و با هر زبونی داره منو راهنمایی می کنه ولی من متوجه نشدم و می خوام کار خودم رو انجام بدم . من همش به شهرت و پول و مادیات فکر می کنم . مگه نه که میگن خدا از شاه رگ گردن به انسان نزدیکتره و از پدر و مادر و هر کس دیگه به ما مهربونتر پس اشکال از منه که خوب متوجه نمیشم و با انجام یک کار کوچیک نماز یا قرآن خوندم می خوام همه چیز بهم بده پس فکرم  اشتباه هست  . پس بیام جور دیگه ای فکر کنم وطاقتم رو زیاد کنم و بیشتر با اون باشم که جز او کسی نیست . ای کسی که دوستم می داری و مرا آفریده ای به تو ایمان  دارم و تو را می پرستم. ای بخشندترین بخشنده ها و ای مهربانترین مهربانان . ای خدای موسی و ابراهیم و نوح و عیسی و محمد ( ص) . ای افریدگاه هر چه هست . فقط اینو می تونم بگم استغفرالله و اتوب الیه .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 21:45  توسط ارزوها  | 

سلام

دیشب شب نوزدهم رمضان بود بعداز افطار و کمی تلویزون نگاه کردن و اینترنت حدود ساعت 11 شب . رفتم حمام و غسل انجام دادم برای این شب و اومدم تو اتاقم و شروع کردم برای انجام کارهای که توی این شب باید انجام دادن توی مفاتیح اعمال این شب رو خوندم تا رسیدم به اینکه باید صد رکعت نماز بخونم رفتم تو اشپزخونه و می خواتم چای بریزم که دیدم مادرم هم داره نماز می خونه و اومدم و یک بار دیگه اعمال شب نوزدهم رو با مادرم انجام دادم تا اینکه شد ساعت 3 صبح اومدم تو اتاقم گرفتم و خوابیدم تا این که ساعت 3.30 دقیقه بعد از ظهر بیدار شدم رفتم نماز قضا رو خوندم و اومدم به اینترنت وصل شدم و وبلاگم رو دیدم و به عنوان وبلاگم " داستان فروش " رو اضافه کردم و پرینترم رو درست کردم یعنی سرویس کردم و بعد اومدو این مطالب رو می نویسم .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 20:37  توسط ارزوها  | 

سلام

امروز می خوام از کلیه دوستانی که من براشون پیام گذاشتم توی وبلاگشون از همه نقاط دنیا یک تقاضا کنم و اون اینکه من دوتا کار انیمیشن انجام دادم که حدود 16 دقیقه است و هزینه ای که براش کردم حدود 15 میلیون تومان می باشه وچون با صدا و سیما قرارداد داشتم اونا زدن زیر قرارداد چون یکی از اونها می خواست که رشوه بهش بدم و من هم قبول نکردم و حالا می خوام این انیمیشن ها رو برای فروش و یا شرکت تو بعضی از جشنواره ها استفاده کنم . چون زبان انگلیسی و دیگر زبان ها رو زیاد بلد نیستم از دوستان خواهش دارم برای ینکه این مشکل من حل بشه به من در پیدا کردن مشتری و فروش این انیمیشن ها کمک کنند ممنون میشم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 6:8  توسط ارزوها  | 

 

سلام

این اهنگ رو که گوش کردم ،پیش خودم فکر کردم راستی راستی میشه کسی پیدا بشه که منو نجات بده .

 

تو اخرین طبیبی که لحظه های اخر، به داد من رسیدی

تو نوری از خدایی ، که پیغام خدا را به گوش من رساندی ، به روح من دمیدی ، زیباترین بهاری ،

پایان انتظاری ، برای منه تنها  تو یک حریم امنی ، تو بهترین دعوایی ، برای خستگی هام

من کوله بار عشق رو تا پایان جان کشیدم ، در زیر سایه های خوش باوری خزیدم .

اما یک قلب ساده ندیدم  که ندیدم ، ندیدم که ندیدم

من از تکرار حرفت دوست دارم خسته ام ، من اون کس که باید دل به بندم بسته ا م .

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مهر 1386ساعت 18:2  توسط ارزوها  |